سنگین بود...
ماجراهایی که پیش اومد....
و بعدش دیگه بیخبری از یه دوست چند ساله....
و بعدش زلزله اومد.که هنوزم ناراحتیم و دلمون میسوزه برا اونجا
بعدش هم اتفاقایی که واسه فلسطین افتاد...که بعد این همه سال هنوز
تمومنشده این جنگا و آرامش ندارن
و گرونی و اذیت شدن مردم تو این مدت
و...
پاییز که خیلی سنگین بود...خدا کنه زمستون آرومی در پیش باشه
+وآخرین روز پاییز...خواستم با موتور برم ببرون و....
خلاصش....الان یه آدم تقریبا داغون و له هستم:)
پای راستم و انگشت دست چپم بدجورآسیب دید...که انگشتمو نرفتم عکس بگیرم
+راستی راجب پست قبلم.تا الانسیگار نکشیدم.ومنصرف شدم...دیگه آینده
خدا داند...
+تولدت مبارک دوست عزیز
برچسب:
نویسنده: آیلین زارعینیا